آها وسط درس خوندن شبانه و وبلاگ چرخی به یه نتیجه ای رسیدم اینکه من هر ردی از اون. اسم نداره. بذار فکر کنم اسم درخور بیابم. مث لاشه ی پشه ی مرده میمونه. به این نتیجه رسیدم اینکه من هر ردی از اون لاشهپشهمرده میبینم انقد حالم بد میشه واسه اینه که از خودم بدم میاد. منو یاد ایشوهای خودم میندازه. این که اصلا چیز جدیدی نبود. قبلنم به این نتیجه رسیده بودم.
developed ترش اینکه من در کسخلانهترین حالت ممکن خام ضایعترین آدم ممکن شدم. من شوتترین ادم ممکن بودم تو اون ماجرا. نه مثل اینکه این نسخه رشدیافته اون نیست کلا یه چیز جدیده.
نتیجه قبلی این بود که من میخوام یه چیزی باشم که نیستم بعد اینکه اونو میبینم که شبیه یه چیزیه که من میخواستم یا اینکه اون چیزایی رو به من نشون میده تو بقیه که من نیستم حرصم میگیره. اما نهههه. نهههه. این نبوده. چه نتیجه گیری دم دستی چیپی کرده بودم.
الان نتیجه جدیدو ببینی در دل خودش اینو داره که خود خر من مشکل خاصی نداره. من فقط تو اون ماجرا از خودم یه موجود رقت بار ساختم. چون اون روزا تو دل سالای دربه دری هیچ خوب نبود حالم.
من اگر مثلا با مدل تفلونی و شیک قبلنم قبل اون سال های دربه دری پیش رفته بودم الان چیزی برای بد کردن حالم نبود.
شایدم هر دوتا نتیجه درسته. یعنی اینکه تا یه کم قبل تر نتیجه اولی صدق می کرد الان دیگه نه. الان سرانجام دارم جمع می کنم خودمو و حالم تابع همینه. خلاصه که از این ایشو تا اون ایشو تفاوت از زمین تا آسمان است.
سالهای دربهدری شاید سر اومدن راستی راستی.
همین فرمان را گویا باید بگیرم...!
کی میدونه فردا چه خبره کی میدونه من زشتم یا نه کی میدونه منو میخونه یا نمیخونه
ایده تخمی تازه ای. یا تخم ایده تازه ای؟ یا تازه تخم ایدهای؟ یا ایده تازه تخمی ای؟ قانون احتمال میگه
اون ,نتیجه ,اینکه ,یه ,حالم ,تو ,اینکه من ,که من ,من هر ,اون ماجرا ,هر ردی
درباره این سایت